یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

یــــاسمیــن

عکس های آتلیه یک سالگی یاسمین قشنگه

بالاخره عکس ها آماده شد، خلیلی قشنگ شدن اصلاً باورم نمی شد که وقتی عکساتو چاپ بشن اینقدر جالب و زیبا باشن. اونروز که رفتیم آتلیه من و شما به تنهایی ، خیلی خسته شدیم، حدود 120 تا ازت عکس گرفتن، چون اصلا نمی ایستادی همش فرار می کردی، از بین اونا 20 تا انتخاب شد. 2 تا شاسی زدیم برای مادربزرگها و پدربزرگها، 1 شاسی هم (عکس اول) برای خونه خودمون. عکساتو ، خودتو و همه چی تو دوست دارم..... خدایا دخترمو حفظ کن.       ...
9 شهريور 1392

جشن تولد یک سالگی یاسمین جونم

بالاخره یک سال گذشت ، به من که خیلی خوش گذشت با یاسمین عزیزم. خیلی روز های خوبی بود ، بهترین لحظه های زندگیم تو تک تک ثانیه هایی بود که در این یک سال داشتم.  امیدوارم و آرزوم این هست که دختر قشنگم همیشه سالم، شاد، زیبا، مهربان و ...... یه عالمه صفت های خوب داشته باشی... و من اینو تو وجود نازنین شما می بینم . و سال های سال با هم یه عالمه از این لحظه های قشنگ را داشته باشیم. خدایا شکرت به خاطر این همه زیبایی ، به خاطر این هم نعمت قشنگی که به من و همسرم دادی. خدایا شکرت به خاطر این لطفی که به من و پدر فرزندم عطا کردی و هزاران بار شکر شکر شکر .... روز 11 مرداد 1391 هیچ وقت از ذهن من پاک نمیشه ، حالا 11 مرداد 1392 ، من و بابا تصمیم گ...
14 مرداد 1392

دوقلوهای خاله مری

بالاخره 2 قلوهای خاله مری هم به جمع شما پیوست، 20 خرداد 1392 به دنیا اومدن و من و یاسمین جونم چند روز پیش رفتیم دیدنشون ، خدای بزرگ خیلی ناز بودن، تا حالا دو قلویی که شبیه هم نباشن ندیده بودم، قدرت خداست دیگه، این دو عسل اصلا شبیه هم نبودن یکشون شبیه مامانش بود یکیشون شبیه باباش، خدا حفظشون کنه... عکس زیر مروا خانم هستن خوشگل خوشگلا عکس زیر آوا خانم هستن خوشگل خوشگلا دو تا دوقلوی نازنین دوستای جدید یاسمین جونم هستن ماشاالله   ...
2 مرداد 1392

خیلی دوست دارم دخملم

عزیز دل مامان دلم خیلی تنگ میشه برات، یه لحظه هم نمی تونم ازت دور بشم، خدا رو شکر مدیر مامانی قبول کرد که 6 ماه دیگه از دورکاری استفاده کنم، 6 ماه دیگه می تونم هر روز پیشت باشم، قربون شکل ماهت بشم دوست دارم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیـــــاد ، آخه خیلی شیرینی دوست داشتنی........................................ این عکس تو باغ بابایی ازت گرفتم عاشق آب بازی، مامان بهی هم برات همه کار می کنه می گه بچه م هر کار دوست داره باید انجام بده...... آخه یه بچه جقدر می تونه با نمک باشه من نمی دونم از تو یخچال چی می خوای وقتی در یخچال و باز می کنم با سرعت ان کیلومتر خودتو می روسنی تا تو یخچال سرک بکشی الان که دارم برات می نویس...
28 تير 1392

راه افتادن یاسمین

امروز روز قشنگیه، چون شما امروز به تنهایی 5 قدم برداشتی، یعنی دیگه داری راه می افتی! خیلی هیجان زده شده بودم می دونی چرا، چون داشتم ازت فیلم می گرفتم تونستم از راه رفتنت هم فیلم بگیرم، همیشه فکر می کردم که وقتی اولین قدمهاتو به تنهایی خودت بر می داری آیا می تونم این لحظه رو برات ثبت کنم، که موفق شدم. خیلی لحظه قشنگی بود. خیلی دوست دارم عزیزم. دیروز هم که نتایج اولیه این جشنواره را اعلام کردن شما نفر 54 شده بودی که کلی تو ذوق بابایی خورده بود که من این همه براش اس ام اس زدم، بچه من باید اول بشه. نتایج نهایی 18 مرداد اعلام می شه که امیدواریم شما امتیاز خوبی بگیری. اداره مامانی هم بالاخره محلش عوض شد، بالاخره از اون محله پر سر و صدا راهت شد...
19 تير 1392

شرکت در جشنواره نی نی وبلاگ

عزیز نازنینم 2 روز مریض شدی و من اصلاً حالم خوب نیست، چند روزی بود می خواستم یه عکس قشنگ ازت بگیرم تا توی این جشنواره شرکت کنی، بالاخره خاله فهیمه یه عکس خوشگل ازت گرفت من هم فرستادم تا توی جشنواره شرکت کنی. امیدوارم که برنده این مسابقه شما باشین عزیزم همه دوستان یاسمین لطفاً بهش رای بدین کد 354 ...
12 تير 1392